مراد على شمس
774
با علامه در الميزان ( فارسى )
س 743 - جمعى از معتقدين به مبدأ و معاد ( طرفداران اديان ) پيرامون انكار تجرّد روح و ردّ آن چه مىگويند ؟ ( بحث فلسفى ) ج - آنها مىگويند : آنچه از مطالعات علوم مربوط به حيات انسان مانند تشريح و فيزيولوژى ( علم وظايف الاعضاء ) به دست مىآيد اين است كه حالات و خواص روحى تمام مربوط به سلولها و ياختههاى حياتى است كه اساس حيات را در انسان و ساير حيوانات تشكيل مىدهند ، درواقع روح همان خاصيت و اثر آنهاست و از انضمام اين ارواح بىشمار به يكديگر مجموعهاى به وجود مىآيد كه آن را روح مىناميم و هنگام صحبت از آن تعبير به « من » مىكنيم ، شكى نيست كه با از بين رفتن اين سلولها تمام خواص حياتى و فعاليتهاى آنها نيز از ميان مىرود . بنابراين ، اينكه مىگويند : بعد از فناء بدن روح مجرد باقى مىماند مطلب نادرستى است تنها چيزىكه هست اينكه چون اصول مادى و طبيعى از كشف اسرار حيات عاجزند ، بايد گفت : علل طبيعى به تنها كافى براى ايجاد روح و سلولهاى حياتى نيستند و بايد موجود ديگرى در ماوراء طبيعت باشد كه به وجود آورنده دستگاه حيات بوده باشد اين هم معلوم است كه اگر بخواهيم براى اثبات روح مجرد تنها باستدلالات عقلى قناعت كنيم علم امروز به سخن ما گوش نخواهد داد زيرا آنچه مورد قبول آن است فقط حس و آزمايشهاى حسى است . « 1 »
--> ( 1 ) . الميزان ( 40 جلدى ) ؛ ج 2 ، ص 240 .